محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

7

اكسير اعظم ( فارسى )

چه اين از سبب عظيم حادث شود مثلًا اگر پيران را در زمستان حميات صفراويه عارض گردد بيم هلاك بيشتر باشد كه اميد سلامت و حال جوانان كه به هنگام تابستان به حميات بلغمى مبتلا گردند بر اين قياس بايد كرد . و بدان كه مرض هر فصل را اميد صحت در فصلى باشد كه ضد آن فصل بود اگر آن مرض مستحكم نشده باشد . و بدان كه بعض امراض منتقل شوند به امراض ديگر و منقطع گردند و در آن خير او بود و مرض واحد شفاى امراض ديگر گردد مثل تپ ربع كه صرع و نقرس و دوالى و اوجاع مفاصل و جرب و حكه و بثور و تشنج امتلائى را شفا دهد و كذلك ذرب دمد و زلق الامعا و ذات الجنب را و كذلك افتاح عروق مقعد يعنى جريان خون از آن هر مرض سوداوى و وجع ورك و اوجاع گردد و رحم را نفع بخشد و گاهى بعض امراض به امراض ديگر منتقل شوند و بدين انتقال حال سخت روى گردد مثل انتقال ذات الجنب به ذات الريه و انتقال سرسام حار به سرسام بلغمى و بعض امراض متعدى باشند مثل جرب و جذام و قروح عفنه و تپ وبايى و جدرى و خصوصاً چون مسكن تنگ بود و كذلك مجاور در اسفل باد باشد و مثل رم و خصوصاً در آنكه به چشم مرمود نظر كند و مثل كندى دندان كه تخيل ترشى آن را عارض كند و مثل سل و مثل برص و بعض امراض متوارثه در نسل باشند مثل برص و قرع طبعى يعنى صلع و مثل نقرس و سل و جذام و بعض امراض جنسيه باشند كه به گروهى يا بسگان ناحيه مختص بوند و يا در ايشان اكثر افتد . طريق تشخيص امراضى كه تابع سوء مزاج باشند : بايد كه اولا رنگ چهره و ملمس بدن و نبض و قاروره ملاحظه نمايند اگر سرخى يا زردى رنگ و گرمى ملمس و سرعت و تواتر نبض و رنگينى قاروره باشد حال كثرت تشنگى و تضرر او مسنخات و انتفاع به مبردات و رداءت حال در گرما نيز بپرسند و اين علامات سوء مزاج حار ساذج است . و اگر با وجود علامات مذكوره و سرخى رنگ بدن و چشم و زبان و پنگى و كندى حواس و بلادت فكر و كسل از حركات و انتفاخ عروق و تمدد جلد و عظم و امتلاى نبض و سرخى و غلظ بول و قلت اشتها و مزاج حار رطب باشد حال گرانى در بدن و اصل عينين و سر و صدغين و خميازه و فازه و شيرينى دهن و ماندگى و ظهور دمل‌ها در بدن و بثر باور دهن و سيلان خون از بن دندان و بينى و مقعد و تقدم كثرت تناول لحوم و اغذيه و اشربهء لذيذ شيرين حار رطب و بلدوسن و عادت و بعد عهد از فصد و ديدن اشياى سرخ و سيلان خون كثير و دخول در خون به خواب نيز بپرسند و اين آثار سوء مزاج مادى دموى است . و اگر با وجود علامات سوء مزاج حار ساذج و زردى رنگ و چشم و تلخى دهن و درشتى زبان و خشكى منخرين و استلذاذ به هواى بارد و غثيان و قى زرد و سبز و التهاب فم معده و اسهال سوزان و قشعريره مثل خليدن سوزن و تقدم تدبير مولد صفرا و سن و مزاج و عادت و بلد و فصل و صناعت حار يابس و ديدن آتش و اشياى زرد در خواب و احساس حرارت و التهاب مثل حمام و آفتاب نيز دريافت نمايند و اين علامات سوء مزاج مادى صفراوى است . و اگر سفيدى رنگ و سردى ملمس و بطوء و تفاوت نبض و سفيدى قاروره دريافت گردد حال قلت عطش و ضعف هضم و سستى و كثرت عروض حميات بلغمى و ايذا از نزلات و از تناول مبردات و نفع از تناول مبردات و نفع از تناول مسخات و رداءت حال در سرما نيز سؤال كنند و اين علامات سوء مزاج بارد و ساذج است . و اگر با وجود اين دلائل برودت با تربل و تهبج پلك و سيلان آب دهن و بينى و لينت شكم و سوء هضم و اذيت از تناول اشياى رطب و كثرت خواب بود سببش سوء مزاج رطب ساذج باشد . و اگر با وجود علامات سوء مزاج بارد و رطب نرمى ملمس و آروغ ترش و كسل و بلادت و امتلا و نرمى نبض مائل به بطوء و تفاوت نيز باشد و سن و عادت و تدبير سابق و صناعت و بلد مناسب بلغم و ديدن آب و دريا و برف و باران و برد و رعد در خواب باشد سببش سوء مزاج مادى بلغمى بود . و اگر قشف و بىخوابى و نحول عارض و تاذى به تناول چيزهاى يابس و سوء حال در خريف و شفا به مرطبات و فى الحال انتشاف آب گرم و روغن لطيف و شدت قبول آنها بود سببش سوء مزاج يابس ساذج باشد . و اگر با وجود اين آثار تيرگى رنگ بدن و سياهى خون و غلظ آن و زيادت وسواس و فكر و سوزش فم معده و اشتهاى كاذب و تيرگى و سياهى و سرخى و غلظ بول و كثرت تولد بهق اسود و قروح رديه مثل جرب يابس و كثرت حدوث امراض طحال و سن و مزاج و عادت و بلد و صناعت و فصل و تدبير مقدم مناسب سودا و خواب‌هاى هولناك از سياهى و اشياى شياه و مخوفه باشد سببش سوء مزاج مادى سوداوى بود . و بدانند كه اگر سوء مزاج مركب ساذج يا مادى باشد از تركيب علامات مذكوره ظاهر گردد و تشخيص امراض تابع سوء تركيب و تفرق اتصال و اورام در امراض جزئيه خواهد آمد . علاج كلى امراض بدان كه علاج جميع امراض بر سه قسم است يكى تدبير و تغذيه دوم استعمال ادويه سوم استعمال دستكارى مثل فصد و حجامت و زلو و داغ و شگافتن و جبر استخوان شكسته و جز آن هر چه به دست تعلق دارد . و چون اصناف مذكوره اين نوع سومى در فصول مستقله در كتب كليات مسطور است لهذا هر دو نوع اول و ثانى را در دو قاعده بيان مىكنم